یکشنبه 17 تیر 1397

کتاب رقص هالووین

   نوشته شده توسط: عباس خراط    

خیلی ترسیده بودم، تا سر حد مرگ ترسیده بودم، و به واژه هایی گوش می کردم که امیدوار بودم هرگز آن ها را نشنوم! مادرم می گفت: ما مهمانی هالووین را در خانه ی خدمان برگزار می کنیم. فوق العاده است، مگر نه ؟

میلاد پروین خسروی
یکشنبه 21 بهمن 1397 09:54 ق.ظ
خیلی داتانش قشنگ بود لطفا بازم از این داستان ها بزارید
صدرا قاسمی
یکشنبه 21 بهمن 1397 09:53 ق.ظ
عالی بود
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر