یکشنبه 17 تیر 1397

کتاب آیا ما هنوز آنجاییم

   نوشته شده توسط: عباس خراط    

برای تعطیلات تابستان پدر و مادر من تصمیم گرفتند که مارا به مسافرتی طولانی با ماشین ببرند. من و خواهر و برادرم را توی صندلی عقب چپاندند و ما از اول تا آخر مدام دعوا می کردیم.

در طول مسیرمان مادرم گاوها و اسب ها را به من نشان می داد. پدرم همیشه جاده ها را گم می کرد. از این سفرها متنفر بودیم. آخرش این جوری بود که ما با فریاد می گفتیم: ولمان کنید بذارید از این ماشین پیاده بشویم.

مادرم برمی گشت داد می زد: مهم نیست. این یک سفر یک طرفه است. شما دیگر نمی توانید با ما برگردید.


female erectile dysfunction
چهارشنبه 25 اردیبهشت 1398 07:54 ب.ظ
erectile brokenness http://viagralim.us erectile brokenness !
Excellent beat ! I wish to apprentice even as you amend your site, how can i subscribe for a weblog web site? The account helped me a applicable deal. I had been tiny bit familiar of this your broadcast provided bright clear concept
یکشنبه 7 بهمن 1397 10:13 ق.ظ
خیلی داستانش باحاله
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر