تبلیغات
مجموعه کتاب های ترسناک (آرال استان) - کتاب شبح سالن
پنجشنبه 19 مرداد 1396

کتاب شبح سالن

   نوشته شده توسط: عباس خراط    

دانلود کتاب شبح سالن

 یک شبح مرموز در مدرسه مان رفت و آمد می کرد.
هیچ وقت کسی آن را ندیده بود. هیچ کس نمی دانست کجا زندگی می کند.
اما بیش از هفتاد سال بود که در مدرسه ی ما رفت و آمد می کرد . من و بهترین دوستم زیکی کسانی بودیم که او را پیدا کردیم.
وقتی داشتیم نمایشی راجع به یک شبح را در مدرسه تمرین می کردیم پیدایش کردیم.
معلم مان گفته بود که این نمایش نفرین شده است، اما ما حرفش را باور نکردیم.
خیال کردیم که این فقط یک شوخی بزرگ است.
اما وقتی خودم شبح را دیدم، فهمیدم که شوخی نبوده، حقیقت داشته است. ذره ذره اش درست بود.
شبی که شبح را پیدا کردیم، ترسناک ترین شب زندگی مان بود!

هترین دوست بروک، زیکى، در مدرسه نقش اصلى یک نمایش را به عهده داشت. نقش اش شبح بود.زیکى کاملاً در نقش خود غرق شده بود . او عاشق پوشیدن لباس مخصوصش و ترساندن هنرپیشههاى آن نمایش بود. بروک احساس کرد که زیکى زیاد در نقش خود غرق شده است. اما بعد اتفاقواقعاً ترسناکى شروع شد. یک تکه کاغذ در بخشى از صحنه نمایش پیدا شد «از خانه ى من دورشو.»لامپ شکست و پایین افتاد..

بر گرفته از وبلاگ aminti.blog.ir

هترین دوست بروک، زیکى، در مدرسه نقش اصلى یک نمایش را به عهده داشت. نقش اش شبح بود.زیکى کاملاً در نقش خود غرق شده بود . او عاشق پوشیدن لباس مخصوصش و ترساندن هنرپیشههاى آن نمایش بود. بروک احساس کرد که زیکى زیاد در نقش خود غرق شده است. اما بعد اتفاقواقعاً ترسناکى شروع شد. یک تکه کاغذ در بخشى از صحنه نمایش پیدا شد «از خانه ى من دورشو.»لامپ شکست و پایین افتاد..

بر گرفته از وبلاگ aminti.blog.ir


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر